پرنسس عشق



غم کهنه

سلام من یه مدت نتونستم اپ کنم امید وارم از این پستی که گذاشتم خوشتون بیاد.خودم گفتمشون.نظر یادتون نره مرسی

 

میریزد ارارم ارام قطره های اشکم بر روی گونه های سردم سرازیر میشود رو به لبان خاموشم میریزد و می چکد روی دفترم دفتری از اشعار و غم و اندوه لرزش دستانم سردی ان را نمایان میکند اشک حلقه زده در چشمانم وجود این غم را جلوه میدهد سکوت لبانم از بی روحی درونم خبر می دهد رنگ رخسارم از حال و احوالم می گوید لب های بی خنده حرف های تکراری حرف های بی منطق روز های بیماری بیماری از غم است از غم تنهایی از شعله ای خاموش در شب های رویایی

 

 

امده سراغم دوباره بی تابی

دوباره گریه دوباره بی خوابی

امده سراغم دوباره اون شعرا

دوباره اون حرفا دوباره اون غم ها

امده سراغم دوباره یک رویا

دوباره یک بوسه دوباره اون روزها

امده سراغم دوباره شیدایی

دوباره یک عشق دوباره بیماری

امده سراغم تب های شبانه

تب های بی قراری تب های یک ترانه

چهارشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳٩٠  توسط پرناز  | پيام هاي ديگران ()

 

باز باران

سلام.این متن زیرو خودم گفتم امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره.مرسی

این صدای باران است که با طنین گرم و شادی بخشش می برد مرا به دنیایی از نا گفته ها به رویایی از زیبایی ها زیبایی هایی که در ذهن من همچو یک بادند.بادی طوفانی اما ارامش بخش.همچو موجی خروشان که هرچه را ببلعند با خود می برند حال هر چه باشد یک نگاه یک صدا یک غم یا یک شادی.می توانم شیرینی ان لحظه ها را حس کنم می توانم گرمی ان ها را من حس کنم می توانم با قطره ای باران به اوج دنیا برسم می توانم لذت یک عمر را در یک لحظه بچشم.همچو راهزنی بی هدف در کوچه بروم یا مثل عاشقی دل خسته زیر باران بدوم می توانم عطر این باران رویایی را من حس کنم جنس بلورین این باران گرم را من لمس کنم.می توانم ساعت ها زیر باران باشم بدون هیچ دل خستگی با اسمان تنها باشم.این صدای قلب من است که هر دم می گوید این رویا را بشکن این تصور بیهوده که جز یک شیشه ای حساس و ترکخورده است را بشکن این سردی واقعیت بی چون و چرا این خلوت بی دوا را... اما نمی توانم بشکنم این خلوت رویایی را این شادی انی را!!دوست دارم ساعت ها باران ببارد و من همچنان به پنجره خیره بمانم به صدای ان گوش دهم لذت ان را بچشم به رویاهایم سفر کنم به روزها و به شب های رویایی سفر کنم به لحظه های بی تابی سفر کنم به دیروز ها به امروز ها سفر کنم!نمی دانم شاید این تقدیر من است که نمی توانم در اعماق این رویا پرسه بزنم چرا؟!!چون به بنبست میرسم این رویا نا تمام نیست اینجا بنبستیست که راه فراری ندارد.وقتی موجی به صخره ای برخورد می خورد دوباره بر می گردد اما من درمانده در بنبستی تاریک مانده ام نه راه گریز دارم نه راه پشیمانی حال باید در برزخ خیال خود بمانم که چه کردم چه شد؟!!!ایا این واقعا یک رویا بود؟؟؟

دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳٩٠  توسط پرناز  | پيام هاي ديگران ()

 

صدای بارون

این شعر جدیدیه که خودم گفتمش امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره.مرسی

 

میزنه صدای بارون روی شیشه های خونه

میبره منو به یاد اون روزا دل دیوونه

می خوام از الان تا سحر برمو بیرون بشینم

توی این کوچه ی خلوت تو رو با خودم ببینم

میخوره چیک چیک بارون روی سنگای خیابون

میشکنه سکوتو امشب لبای گرم دوتامون

میبینم اینارو هردم توی خاطراتم باتو

میدونم میبرم از یاد همه ی اون بدیاتو

می دونم بدون تو واسه من دنیا کوچیکه

اگه تو پیشم نباشی اسمون خیلی غریبه

میامو بازم تو قلبت گل محبتو می کارم

دیگه توی قلب خستم جاتو خالی نمیزارم

پشیمونم..میگم با خودم این جمله رو صد بار

دوباره افتاده قلبم به تپش ای دل بیمار

میباره اشکای چشمام واسه تو تا صبح فردا

میخونه لبای خستم از تو و از عشق تنها

عزیزم عکس قشنگت هنوزم توی قابه

.......بوی عطر پیرهنت انگاری بازتو اتاقه

گلای سرختو دوباره توی تاقچمون میزارم

میگم اون فاصله ها رو دیگه یادم نمیارم

دوشنبه ٩ آبان ،۱۳٩٠  توسط پرناز  | پيام هاي ديگران ()

 

!!!واقعا زندگی همینه

غربت قفس به کنار انچه عقاب را پیر میکند پرواز کلاغ بی سرو پاست

 

 

دل من اولین روز بهار دل تو اخرین جمعه ی سال و چه نزدیک و چه دورند به هم

 

 

در پشت میله های زندان مردی را دیدم که میخندید راستی زندان این ور میله هاست یا ان ور

 

 

گاهی سقوط میتواند با شکوه و با صلابت باشد این را ابشار میگفت

 

 

حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است

یکشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳٩٠  توسط پرناز  | پيام هاي ديگران ()

 

شعر های جدید خودم

سکوتی فرا گرفته مرا

در گذر تلخ این لحظه ها

با خود اندیشم چه کنم

درد این دل را کجا کنم دوا

به اطراف می نگرم

نبینم چیزی جز یک نما

گویم چرا این نارواست

 

 

این راه پر پیچ و خم

خالی از نا گفتهاست

نگاهایم پر از دلواپسی

لبخندم از فرداست

فردایی که نیست امیدی

فردای من هماناست

ای وای از این بیراهی

اخر چرا راه من اینجاست

اری شاید این سهم من است

پس پایان راه پیداست

 

 

در پاییزی ترین روز های قلبم

می گریم و باز می خندم

این روز ها در دلم غوغاست

اسمان ابری در دلم پیداست

شده پاییزی هر بهارم

رفته بوی گل از لاله زارم

 

 

گاهی وقتا بهارم

مثل ابرا می بارم

گاهی وقتا پاییز

مثل هر روز غم انگیز

گاهی وقتا زمستون سردم و بی حرارت

گاهیم تابستون می سو زم در تب نگاهت

 

 

 

شنبه ٢٥ تیر ،۱۳٩٠  توسط پرناز  | پيام هاي ديگران ()

 

چند بیت شعر زیبا

وقتی تو با منی

گویی وجود من

سکر افرین نگاه تو را نوش می کند

چشم تو ان شراب خلد شیراز است که هزار مرد را مدهوش می کند

 

 

من با امید مهر تو زیستم

بعد از تو؟این مباد که بعد از تو نیستم

بعد از تو افتاب سیاه است

دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست

بعد از تو

در اسمان زندگیم مهر و ماه نیست

بعد از من اسمان ابی است

ابی مثل همیشه ابی

 

 

در هر غروب

در امتداد هر شب

من هستم و تمامت تنهایی

با خویشتن نشستن

در خویشتن شکستن

این راز سر به مهر

تا کی درون سینه نهفتن

گفتن

بی هیچ باک و دلهره گفتن

یاری کن

مرا به گفتن این راز باز یاری کن

 ای روی تو به تیره شبان افتاب روز

می خواهمت هنوز

 

 

 

قلب من و تو را

پیوند جاودانه است در نهان

تا اخرین دم از نفس واپسین من

این عهد

بسته باد

 

 

در شب های غم تنهایی خویش

عاید چشم سخنگوی توام

من در این تاریکی

من در این تیره شب جانفرسا

زائر ظلمت گیسوی توام

جمعه ٢٤ تیر ،۱۳٩٠  توسط پرناز  | پيام هاي ديگران ()

 

راز شاد زیستن

میشه گفت شاد زیستن تقریبا چیزی نسبیه و افراد تا حدی تحت تاثیر جو اطرافشون قرار میگیرن اما مهم اینه که انسان بتونه این شادی رو در تمام لحظات عمرش داشته باشه و قلبن از زندگیش لذت ببره اما به طور کلی من چند روش موثر رو واستون مینویسم

 

اول از همه باید هدف و انگیزه داشته باشین

 

 

کاملا راه اینده رو واسه خودتون مشخص کنین

 

 

به جای ناراحتی از گذشته و سرزنش خود در مورد اشتباهات از ان ها درس گرفته و راه اینده رو بهتر بسازین و جبران کنین

 

 

برای بدست اوردن اعتماد به نفس تلاش کنین

 

 

با اطرافیان و خانواده با عشق رفتار کنین

 

 

هرگیز کینه به خود راه ندین

 

 

حتما برای تفریح های خودتون وقتی داشته باشین

 

 

خونسرد باشین

 

 

همیشه شکست را پلی برای رسیدن به موفقیت قرار بدین

 

 بخندید

 

 

خودتونو را باور کنین و انتقاد پذیر باشین

 

 

انتظارات منطقی از خود داشته باشین

 

 

موزیک گوش کنین

 

 

بدونین که خوشبختی رو با پول نمیتونین بخرین

 

 

از تموم لحظات زندگی لذت ببرین

 

 

و اینو بدونین مهم ترین چیز تو زندگی انگیزس پس سعی کنین بدستش بیارین و یه زندگی سالم و با نشاط رو بسازین و اینکه این زندگی دو روزه رو با افسردگی و رنجاندن دیگران از خودمون سپری نکنیم

جمعه ٢٤ تیر ،۱۳٩٠  توسط پرناز  | پيام هاي ديگران ()

 

شعر های خودم

در سکوت تلخ لحظه ها که پریشانم

بی بهانه میگریم و بی بهانه می خوانم

در ان دم که از عشق لبریزم

هموارهاز تو می گویم در لحظه های نا چیزم

در تاریکی شب که همه خوابند

اشک های من تا نیمه شب می بارند

نه فرداست نه دیروز

این امروز است 

که میبرد مرا یه شهر خیال

به ان روزای تلخ

به گریه ی بی اختیار

می نویسم روی برگ های دفترم

که بی تفاوت از تو من عاشق ترم

می خواهم ز بدنم اتش و تب

که بسوزاند مرا در شور و شب

شاید که خنده بیاید بر لبم

و با خود برد این تاب و تبم

گر نیامد بر من ان شور و شعف

غصه هم میمیرد در این وقف تلف

 

 

 

شنبه ٢٧ فروردین ،۱۳٩٠  توسط پرناز  | پيام هاي ديگران ()

 


سلام .من تو این وب بیشتر شعر های عاشقونه می زارم امیدوارم خوشتون بیاد اگه نظری در مورد موضوعات وب داشتین حتما بگین ممنون میشم.اگه مایل به تبادل لینک بودین با عنوان پرنسس عشق منو لینک کنین و تو نظرات ادرستونو بزارین.

 

 

 

پرناز

 

 

 

 

RSS 2.0

کد آهنگ

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Digital Clock - Status Bar

كد بارش قلب در وبلاگ

كد تغيير شكل موس